چهارشنبه سوری .

بچه های من

روز چهارشنبه سوری من

سه شنبه ، بیست و چهارم اسفند ماه ، (ظهر روز چهارشنبه سوری) تهران را به مقصد رشت ترک کردم تا مراسم چهارشنبه سوری و استقبال از نوروز ۹۶ را در کنار خانواده مهربانم باشم .

میدان آزادی سوار بر پژو ۴۰۵ شدم ، طبق معمول صندلی جلو را انتخاب کردم ، حدود ساعت ۵ عصر به میدان مصلی رشت رسیدم ، از آنجا یک تاکسی گرفتم و به میدان جانبازان رفتم ، کم کم داشتم زمان را برای مراسم چهارشنبه سوری از دست می دادم ، و این موضوع من را عصبی می کرد چون به کوچولوها ی خانواده قول داده بودم برای چهارشنبه سوری با آنان باشم . مجدد از میدان جانبازان رشت به سمت آستانه اشرفیه ماشین دیگری گرفتم ، خیلی ترافیک نبود و امیدوار بودم که به بچه ها برسم ، اما متاسفانه راننده ماشین یک حرکتی کرد که داد من را در آورد و آنچنان سرش حوار کشیدم که نگو و نپرس .

پسندیدم(۱۰)نپسندیدم(۳)
Continue Reading

کوروش

کوروش

نامش رمضان علی بود ، بچه های محل و فک و فامیل کوروش صدایش می کردند . کوروش در سال ۱۳۵۲ در روستای ماشک تهرانچی به دنیا آمد . تحصیلاتش سیکل بود ، حدود ده سال پیش پدر و مادرش را از دست داد و به همراه خواهر کوچکش فاطمه تنها ماند . برادر و خواهر بزرگتر از خودش هم داشت ، اما آنها ازدواج کرده بودند و هر کدام سمت و سویی .

پسندیدم(۲۳)نپسندیدم(۰)
Continue Reading

گیلان ، دی ماه ۹۴

کودکان من – ماشک تهرانچی

گارگاه آموزشی « سیاره خود را نجات دهیم » طی روزهای شنبه ۱۳۹۴/۱۰/۱۹ و یکشنبه ۱۳۹۴/۱۰/۲۰ در دبستانهای شهید لواسانی ماشک روستای ماشک تهرانچی از توابع شهرستان آشتانه اشرفیه و دبستان عدالت شهرستان بندر انزلی برگزار گردید .

پسندیدم(۲)نپسندیدم(۰)
Continue Reading

گیلان ، بهمن ماه ۹۳

من دریاها را دوست دارم

دبستان شهید لواسانی ماشک تهرانچی

بیست و پنج بهمن ماه هزارو سیصد و نود و سه ، ساعت ۱۰ صبح دبستان شهید لواسانی ماشک ، شهرستان آستانه اشرفیه استان گیلان .

ساعت ۸ صبح پس از صرف صبحانه با خانواده ام و در حالی که کیانا و سهیل کوچولو نیز تحت هر شرایطی همراهیم می کردند احساسی را تجربه می کردم که از همیشه متفاوت تر بود ،

پسندیدم(۱)نپسندیدم(۱)
Continue Reading