اینجا ، چهار محل .

جهار محل

چهار محل دهستانی در بخش خورگام از توابع شهرستان رودبار در استان گیلان می باشد . دهستان چهار محل متشکل از چهار روستا به نام های سرمل ، سوسف ،ماشمیان و لیاول است ، که پس از زمین لرزه سال ۱۳۶۹ رودبار و ویرانی ها و خرابی های زیاد در این منطقه ادغام شده و چهار محل نامیده شدند .

در این سفرنامه از زیبایی های چهار محل بخوانید .

ساعت ۹ صبح روز جمعه بیست و هفتم اسفند ماه به همراه مهستی و پریسا از خانه بیرون آمدیم ، هوا ابری ، سرد و مه آلود . تمیز ، اما دلگیر . هم جمعه دلگیر هم هوای مه آلود رشت با باران ریز ریز که در اغلب اوقات از سال از آسمان می بارد و گاهی وقت ها آدم را کلافه می کند و کفر آدم را در می آورد ، هر جا می خواهی بروی یا باید از دم در خانه سوار بر خودرو شوی ، یا اگر دلت ترکید و خواست کمی پیاده روی کنی حتما باید پوتین و بارانی بپوشی و یک چتر هم همیشه به همراه داشته باشی .

در ابتدا برنامه خاصی برای رفتن به جایی نداشتیم و قرار بود در خود شهر رشت راه برویم و بگوییم و بخندیم و غذاهای خوشمره بخوریم و عکس بگیریم ، که ناگهان مهستی گفت برویم چهار محل ؟

پسندیدم(۹)نپسندیدم(۰)
Continue Reading

کاشف غار قلاء

یوسف سورنی نیا

خوانندگان عزیز ، در این نوشته ضمن معرفی مختصر از غارنورد بزرگ کشورمان « یوسف سورنی نیا » به چگونگی اکتشاف غار قلاء می پردازیم . باشد که مردان و زنان بزرگ فراه راه آینده ما باشند .

پسندیدم(۱۹)نپسندیدم(۱)
Continue Reading

کاکا ، پشت همین کوه .

کاکا

در هوای نسبتا سرد اسفند ماه در همین حوالی قدم می زنم ، همه چیز را زیر نظر دارم ،درختان ، آدم هایی که قدم می زند ، تاکسی ، موتور ، ……… و سعی می کنم یک سوژه مناسب این روزها برای عکاسی و نوشتن پیدا کنم .

اما ناگهان در میان قدمهای آرام به جایی می رسم که یک طرف کوه های کم ارتفاع و بر بالای آن یکی دو قلعه تاریخی که شاید قدمت آن به ۱۲۰۰ سال پیش برسد ، و در طرف دیگر کوه هایی در امتداد  هم و کمی بلند تر ، که به نظر می رسد معدن باشد ، کمی دورتر که نظاره می کنی گنبد سبز کوچکی به چشم می خورد که با توجه به شناختی که از منطقه دارم فکر می کنم باید مدفن یکی از بانوان ایران در زمان ساسانیان است .

پسندیدم(۹)نپسندیدم(۱)
Continue Reading

چهلمین روز آتش به جانان

ساختمان قدیمی پلاسکو

صبح روز پنج شنبه بود روی تختم دراز کشیده بودم ، کمی کسالت داشتم و می خواستم دیرتر برای آماده کردن صبحانه بلند شوم ، صدای آژیر آمبولانس ها و ماشین های آتش نشانی به گوش می رسید و احساس کردم این سر و صداها کمی بشتر از حد معمول است با خودم گفتم باز هم در این جههوری اتفاقی افتاده که این همه سر و صدا شنیده می شود .

پسندیدم(۶)نپسندیدم(۰)
Continue Reading

تعظیم جانانه

گذری تصویری بر دهمین نمایشگاه بین المللی گردشگری و صنایع وابسته .
۱۸ الی ۲۱ بهمن ماه ۱۳۹۵/محل دائمی نمایشگاه های بین المللی تهران .
اجرای موسیقی توسط جوانان هنرمند وطن .
تواضع
پسندیدم(۶)نپسندیدم(۰)
Continue Reading

استقبال از نوروز

بهمن ماه بود ، کمی مانده بود به نوروز ، مدت ها بود تصمیم داشتم یه کاری انجام دهم ، هم خوب باشد و هم متفاوت ، و از همه مهمتر تاثیر گذار .
چند سالی دغدغه آلودگی های محیط زیستی داشتم ، برنامه های متفاوت را در ذهن می پروراندم و حلاجی می کردم ، مشورت می کردم .
اما هر بار هیچ کدام از آن چیزی که دوست داشتم انجام دهم اتفاق نمی افتاد ، هر بار به بهانه ای ……
اما این بار مصمم بودم ، مصمم برای انجام یک کار سخت  ، سخت نه از بعد زمختی و سنگینی ، بلکه از بعد سنت شکنی و هنجار شکنی .
یک بانو با لباس صورتی ، با یک کاور سفید و عکس یک بچه بر روی کاور در میان دود شهر ، دویدن ، و دویدن طولانی ترین خیابان تهران بزرگ ، تجریش تا راه آهن .
دویدم ، برایم سخت بود ، دلهره هم داشتم و گاهی خجالت …. اما دویدم تا بگویم ای هموطنان ما به درختان نیازمندیم …..
این دویدن برایم آغازی بود ، آغازی برای شروع کارهای بزرگتر ، آغازی برای شروع یک همراهی ، و من خوشحال بودم ……

پسندیدم(۱)نپسندیدم(۰)
Continue Reading