چهلمین روز آتش به جانان

ساختمان قدیمی پلاسکو

صبح روز پنج شنبه بود روی تختم دراز کشیده بودم ، کمی کسالت داشتم و می خواستم دیرتر برای آماده کردن صبحانه بلند شوم ، صدای آژیر آمبولانس ها و ماشین های آتش نشانی به گوش می رسید و احساس کردم این سر و صداها کمی بشتر از حد معمول است با خودم گفتم باز هم در این جههوری اتفاقی افتاده که این همه سر و صدا شنیده می شود .

پسندیدم(۶)نپسندیدم(۰)
Continue Reading

تعظیم جانانه

گذری تصویری بر دهمین نمایشگاه بین المللی گردشگری و صنایع وابسته .
۱۸ الی ۲۱ بهمن ماه ۱۳۹۵/محل دائمی نمایشگاه های بین المللی تهران .
اجرای موسیقی توسط جوانان هنرمند وطن .
تواضع
پسندیدم(۶)نپسندیدم(۰)
Continue Reading

گریز خورشید

گریز خورشید
گریز خورشید

یک روز مانده به آخر اردیبهشت ، و من بر آنم که برای یک پیاده روی سبک  به یکی از زیباترین مناطق ییلاقی تهران  پا بگذارم .

نمی شود نرفت ، هم آخر اردیبهشت است ، هم هوا جوری خاص که گاه می بارد و گاه خوشید می نازد .

پسندیدم(۷)نپسندیدم(۰)
Continue Reading

کوروش

کوروش

نامش رمضان علی بود ، بچه های محل و فک و فامیل کوروش صدایش می کردند . کوروش در سال ۱۳۵۲ در روستای ماشک تهرانچی به دنیا آمد . تحصیلاتش سیکل بود ، حدود ده سال پیش پدر و مادرش را از دست داد و به همراه خواهر کوچکش فاطمه تنها ماند . برادر و خواهر بزرگتر از خودش هم داشت ، اما آنها ازدواج کرده بودند و هر کدام سمت و سویی .

پسندیدم(۲۱)نپسندیدم(۰)
Continue Reading

باسعیدو ، اردیبهشت ۱۳۹۵

باسعیدو

پایت را روی گاز ماشین که می گذاری باید به این فکر کنی ۱۴۴ کیلومتر راه را باید گاز بدهی و یادت هم نرود که کلاچ و ترمز بگیری و در ذهن خود تجسم کنی که می خواهی یکی از زیباترین جاده های ایران را که به انتهای جزیره قشم می رسد را رانندگی کنی .
درست حدس زدی می خواهیم برویم به غربی ترین روستای جزیره قشم در محدوده بخش شهاب شهرستان قشم .
آخرین روستایی که می شود گفت اگر جزیره قشم را به شکل یک دلفینی که بر روی آب آمده است در نظر بگیری که بالش هم کاملا مشخص است ، می توان گفت باسعیدو در دم این دلفین بزرگ قرار دارد .
روستایی با ۴۷۰ خانوار و جمعیتی بالغ بر دو هزار نفر .

پسندیدم(۷)نپسندیدم(۰)
Continue Reading