یک مربی

قله
قله

مقدمه :

در این پست سعی می کنم یکی از زنان پر تلاش کشورم را که برای موفقیت خود و دیگران از هیچ کوشش و تلاشی دریغ نکرده و نمی کند را به جامعه ورزشی و زنان ایران و جهان معرفی کنم . باشد که برای سازندگی خود و دیگران همچون کوه استوار و همچون شیر غرنده ، همچون آب روان و همچون آینه صادق باشیم .

آشنایی من با مژگان به اردیبهشت سال ۱۳۹۰ بر می گردد ، زمانی که به دنبال یک باشگاه خوب در نزدیکی محل کارم برای تمرینات روزانه می گشتم .

در یکی از همین روزها به یکی از شعبه های باشگاه هیربد در خیابان ولیعصر مراجعه نمودم ، در را باز کرده دو پله پایین رفتم ، آنجا مکث کردم تا از بالا به محیط باشگاه  نگاهی کرده باشم که ناگهان لیلا ( لیلا اسفندیاری ) را دیدم ، به طرف او رفتم ، او هم جلو آمد و با خنده گفت : اینجا چه می کنی ؟ گفتم دنبال یک باشگاه خوب برای تمرینات روزانه می گردم ، گفت بیا همینجا ما هم همینجا هستیم ، من ، فاطمه ، فرح و اسماء .

پسندیدم(۴۴)نپسندیدم(۳)
Continue Reading

چهارشنبه سوری .

بچه های من

روز چهارشنبه سوری من

سه شنبه ، بیست و چهارم اسفند ماه ، (ظهر روز چهارشنبه سوری) تهران را به مقصد رشت ترک کردم تا مراسم چهارشنبه سوری و استقبال از نوروز ۹۶ را در کنار خانواده مهربانم باشم .

میدان آزادی سوار بر پژو ۴۰۵ شدم ، طبق معمول صندلی جلو را انتخاب کردم ، حدود ساعت ۵ عصر به میدان مصلی رشت رسیدم ، از آنجا یک تاکسی گرفتم و به میدان جانبازان رفتم ، کم کم داشتم زمان را برای مراسم چهارشنبه سوری از دست می دادم ، و این موضوع من را عصبی می کرد چون به کوچولوها ی خانواده قول داده بودم برای چهارشنبه سوری با آنان باشم . مجدد از میدان جانبازان رشت به سمت آستانه اشرفیه ماشین دیگری گرفتم ، خیلی ترافیک نبود و امیدوار بودم که به بچه ها برسم ، اما متاسفانه راننده ماشین یک حرکتی کرد که داد من را در آورد و آنچنان سرش حوار کشیدم که نگو و نپرس .

پسندیدم(۱۰)نپسندیدم(۳)
Continue Reading

کاشف غار قلاء

یوسف سورنی نیا

خوانندگان عزیز ، در این نوشته ضمن معرفی مختصر از غارنورد بزرگ کشورمان « یوسف سورنی نیا » به چگونگی اکتشاف غار قلاء می پردازیم . باشد که مردان و زنان بزرگ فراه راه آینده ما باشند .

پسندیدم(۲۱)نپسندیدم(۱)
Continue Reading

چهلمین روز آتش به جانان

ساختمان قدیمی پلاسکو

صبح روز پنج شنبه بود روی تختم دراز کشیده بودم ، کمی کسالت داشتم و می خواستم دیرتر برای آماده کردن صبحانه بلند شوم ، صدای آژیر آمبولانس ها و ماشین های آتش نشانی به گوش می رسید و احساس کردم این سر و صداها کمی بشتر از حد معمول است با خودم گفتم باز هم در این جههوری اتفاقی افتاده که این همه سر و صدا شنیده می شود .

پسندیدم(۷)نپسندیدم(۰)
Continue Reading

تعظیم جانانه

گذری تصویری بر دهمین نمایشگاه بین المللی گردشگری و صنایع وابسته .
۱۸ الی ۲۱ بهمن ماه ۱۳۹۵/محل دائمی نمایشگاه های بین المللی تهران .
اجرای موسیقی توسط جوانان هنرمند وطن .
تواضع
پسندیدم(۷)نپسندیدم(۰)
Continue Reading

سر آسیاب کرج ، فروردین ۱۳۹۵

کودکان کار

عصر پنجشنبه بود ، و قرار بر این که من میهمان کودکان کار موسسه امام علی (ع) سر آسیاب باشم ، به همراه رویا از خانه حرکت کردیم ، ساعت حدودا سه بعد از ظهر بود ، و قرار ما با بچه ها ساعت پنج بعد از ظهر .
با چند دقیقه تاخیر رسیدیم ، فرزندان ایران زمین با دیدن من و رویا فریاد می زدند ، آمدند ، آمدند ……
وارد خانه شدیم ، مسئول موسسه خانم معصومه رضائیان و همکارشان به استقبال ما آمدند و تا یک اتاق که قرار بود محل برگزاری کلاس مان باشد همراهیمان کردند .
هم همه ای بود ، صدای بچه ها بلند ، که چه کلاسی خواهیم داشت ؟

پسندیدم(۴)نپسندیدم(۰)
Continue Reading