یک مربی

قله
قله

مقدمه :

در این پست سعی می کنم یکی از زنان پر تلاش کشورم را که برای موفقیت خود و دیگران از هیچ کوشش و تلاشی دریغ نکرده و نمی کند را به جامعه ورزشی و زنان ایران و جهان معرفی کنم . باشد که برای سازندگی خود و دیگران همچون کوه استوار و همچون شیر غرنده ، همچون آب روان و همچون آینه صادق باشیم .

آشنایی من با مژگان به اردیبهشت سال ۱۳۹۰ بر می گردد ، زمانی که به دنبال یک باشگاه خوب در نزدیکی محل کارم برای تمرینات روزانه می گشتم .

در یکی از همین روزها به یکی از شعبه های باشگاه هیربد در خیابان ولیعصر مراجعه نمودم ، در را باز کرده دو پله پایین رفتم ، آنجا مکث کردم تا از بالا به محیط باشگاه  نگاهی کرده باشم که ناگهان لیلا ( لیلا اسفندیاری ) را دیدم ، به طرف او رفتم ، او هم جلو آمد و با خنده گفت : اینجا چه می کنی ؟ گفتم دنبال یک باشگاه خوب برای تمرینات روزانه می گردم ، گفت بیا همینجا ما هم همینجا هستیم ، من ، فاطمه ، فرح و اسماء .

گفتم آنها را نمی شناسم .

گفت از بچه های باشگاه دماوند هستند .

خوشحال شدم که یک دوست هم آنجا بود و بودن لیلا مزید بر علت شد تا من هم در آن باشگاه ثبت نام کنم . در روزهای اول تمرین متوجه شدم که مربی لیلا یک خانم به نام مژگان است و لیلا با دوستان دیگرش با او تمرین می کنند .

هر جلسه که می رفتم هنگام تمرین لیلا و دوستانش را به همراه مربی شان زیر نظر می گرفتم ، آنها آنچنان تمرین می کردند که هر حیث متفاوت بود ، هم شاگردان و هم مربی و هم تمرینات .

اصلا یک چیز دیگری بود ، آنچنان سر تمرین جدی بودند که آدم کیف می کرد به آنها نگاه کند .

از همان اول فهمیدم مربی آنها یک زن متفاوت مثل شاگردانش است .

دوستانش مژگان صدایش می کردند ، او با یک قد بلند تقریبا ۱۸۰ سانت ، شانه های پهن و کشیده و همچنین ستبر ، که نشان از تمرینات بسیار سخت می داد ، موهای مشکی در هم لولیده و چهره ای سیه چرده ، اما بسیار مهربان و خندان ، و از لحاظ سنی هم تقریبا هم سن خودمان بود .

مژگان خسروی

کم کم با گروه لیلا و مژگان نزدیکتر شدم ، تقریبا در همه روزهای تمرین همدیگر را می دیدیم ، و بودن آنها بیشتر مرا به تمرینات تشویق می کرد ، البته مربی من برای ماه اول یک بانوی دیگر بود که در ماه دوم ، یعنی خرداد ماه ، من نیز به گروه لیلا و مژگان ملحق شدم ، البته با پیشنهاد لیلا .

متاسفانه این در کنار هم بودن ها و خوشحالی ها زیاد طول نکشید ، لیلا عزم گاشربروم داشت و در تیر ماه همان سال بعد از صعود به گاشربروم ۲ ، هنگام بازگشت سقوط کرد و از میان ما به آسمان ها پر کشید .( روحش شاد و یادش تا ابد گرامی )

فقدان لیلا در میان ما درد بزرگی بود ، هر کدام از ما به گونه ای شکسته بودیم و مژگان گویی از این غم کمرش شکسته بود .

روزها و ماه ها گذشت و من همچنان سر تمرین می رفتم ، رابطه بین من و مژگان عمیق تر و عمیق تر شد ، فراتر از یک مربی .

او برای من هم یک مربی بود هم حامی ، و گاهی وقت ها هم مثل یک خواهر بزرگتر .

دوستی مان هر روز عمیق تر و عمیق تر می شد ، با بودن مژگان احساس خوشحالی و آرامش می کردم . در تمام لحظات تمرین در طول این سال ها می دیدم که او آن چنان به شاگردانش عشق می ورزد که مثال زدنی است ، هیچ وقت او را ندیدم که از شلوغی کار یا فرط خستگی حتی یک بار با یک نفر به تندی حرف بزند ، بالای سر هر کدام از شاگردانش ، چه آشنا ، چه غریبه ، با حوصله و لبخند می ایستد و شاید هر کدام از حرکات تمرینی را برای یک شاگرد چند بار توضیح می دهد ، حواسش به همه چیز هست ، که مبادا یک نفر اشتباهی در انجام یک حرکت بکند و آسیب ببیند .

به جرات می توانم بگویم مژگان با هر کدام از شاگردانش رابطه ای دوستانه دارد و به آنها عشق می ورزد .

این دوستی همچنان ادامه دار است ، تا کجا و چه زمانی ، نمی دانم .

اکنون مختصری از زبان مژگان درباره خودش بخوانید .

نام : مژگان

نام خانوادگی : خسروی

تاریخ تولد : ۱۳۵۴/۱۲/۲۰

محل تولد : تهران

محل سکونت : تهران

تحصیلات : کارشناس ارشد تربیت بدنی و دانشجوی دکترای تربیت بدنی .

شغل : استادیار دانشگاه ، مربی بدنسازی و کیک بوکس .

خانواده : غزاله و ساغر .

فعالیت های ورزشی :

شروع فعالیت ورزشی : از سه سالگی باشگاه ژیمناستیک ارتشیان. دارای ۲حکم قهرمانی مسابقات ژیمناستیک نوجوانان  روسیه . به موازات آن شروع والیبال و ادامه در لیگ دسته یک تهران و ادامه تا حد قهرمانی ، و سه سال عضو تیم ملی والیبال بانوان کشور.

همزمان شروع فعالیت در رشته رزمی کاراته کیو کوشین ، دو سال عضو تیم ملی و کیک بوکسینگ بین المللی ، و داور و مربی بین المللی در این رشته .

حکم قهرمانی مسابقات بین المللی کیک بوکسینگ.

داور مسابقات فستیوال جهانی رزمی و حکم قهرمانی در مسابقات در سال ۸۸ .

قهرمان تورنمنت آسیایی در کشور ترکیه در سال نود .

فعال در رشته کوهنوردی ، سنگنوردی ، رالی اتومبیل ، شنا و غیره.

عضو غیر رسمی امداد و نجات و فعالیت داوطلبانه در این زمینه .

تلاش
تلاش

کمی از رابطه لیلا و مژگان :

لیلا ابتدا به عنوان کسی به من معرفی شد که تمرینش بدم و آماده اش کنم برای یه اکسپدیشن . تمرینات شروع شد و رفت و آمد ما هم همینطور . خیلی زود این ارتباط تبدیل شد به یک رفاقت عمیق ، انقدر عمیق که تقریبا هر روزمون رو با هم میگذروندیم. تو باشگاه تمرینش که تموم میشد انقدر صبر میکرد که کار منم تموم بشه با هم بریم خونه منم اول اونو میرسوندم بعد خودم میرفتم خونه. قرار بود بعد از برگشتنش از گاشربروم۲ بهش بوکس و رانندگی یاد بدم . می گفت تو ماشین تو که می شینم احساس می کنم ترن هوایی سوار شدم انقدر تند میری و لایی می کشی . البته به رانندگی من واقعا اطمینان داشت.

براش یه جفت دستکش بوکس خریده بودم که آویزون کرده بود بالای کانتر آشپز خونش. تو باشگاه من هر حرکتی انجام میدادم می گفت منم میخوام انجام بدم ، که البته اجازه نمیدادم بخاطر جلو گیری از آسیب دیده گیش و ملاحضه مشکل دیسکش. این یه شرحی بود از یه بخش هایی از روزگار من و لیلا .

کولاک
کولاک

 

اما من به عنوان نگارنده به جرات می گویم ، مژگان خسروی از جمله زنان خستگی ناپذیر است که برای خوب زندگی کردن تمام تلاشش را کرده و می کند ، او برای حمایت از دو دخترش غزاله و ساغز از هیچ چیز کم نمی گذارد ، او تقریبا هر روز از ساعت ۶ صبح تا ۹ شب کار می کند .

گاه گاهی در باشگاه او را می بینم که گوشی موبایلش در دستش هست و با دخترانش صحبت می کند ، یعنی با اینکه مجبور است تمام روز را داخل سالن باشد ، اما هیچ وقت از دخترانش غافل نمی ماند .

مزگان علارغم اینکه یک مربی در حد بسیار بالا در رشته ورزشی بدنساری ، TRX ، کیک بوکسینگ و …… است یک کوهنورد قهاری نیز هست ، او تقریبا بیشتر قلل داخلی حتی دماوند را برای چند بار صعود زمستانه داشته است .

او در کنار تمام این فعالیت ها راننده بسیار توانمند و با دل و جراتی است . مژگان همچنین در رشته ورزشی سگ نوردی نیز فعالیت می کند و بد نیست بدانید که این اواخر به پرواز با چتر نیز روی آورده است . گویی که او می خواهد در تمام رشته های ورزشی سخت و سنگین زور آزمایی کند .

پرواز
پرواز

از خصوصیات بارز مژگان در این دنیای پر پیچ و خم و پر از ناملایمات و ناسازگاری افراد ، این است که هیچ وقت از مژگان نشنیدم در مورد کسی حتی یک جمله حرف بد یا رنجش آلودی بزند ، او همیشه می گوید همه خوب هستند . گاهی وقت ها فکر می کنم که او فقط به فکر قوت بخشیدن و قوی کردن جسمش نیست ، بلکه در این میان یک نوع مراقبت نیز دارد . گاهی وقت ها این رفتارها را وقتی از مژگان می بینم با خود می گویم اسمش مژگان است ، او مادر دو دختر زیبا و نازنین است ، قلبش رئوف و مهربان و روحش بزرگ ، اما در یک هیبت کاملا مردانه ، اما رفتارش بیشتر از اینکه مردانه باشد جوانمردانه است و در یک جمله او واقعا دگر اندیش است .

 

تقدیم به مژگان و همه زنان سر زمینم .

 

 

با احترام

شهربانو احمدی ماشک

خرداد ۱۳۹۶

 

 

 

 

پسندیدم(۴۲)نپسندیدم(۲)
(Visited 1,726 times, 1 visits today)

دیگر نوشته‌های شهربانو

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *